سلا م من صبا هستم من دار م می رو م تو ی نه سالگی و دارم می رو م کلاس سو م. من  قدّم کو تا ه است . هم کار های پدر و مادرم من را می بینن بلافاصله توی چشمم خیره می شوند . بعد از چند دقیقه بعد تازه از من می پر سند ومن دانه دانه جواب سؤال ها را می دهم درست مثل شعر قدیمی اسمت چیه تربچه خونه ات کجاست تو باغچه. آ ن ها به من می گویند: دختر کو چو لو . و جا لب این است که پدرو مادرم به من می گو یند : تو دیگه دختر بزرگی شدی ، و هی نصیحتم می کنند و می گو یند این کار و بکن او ن کارو نکن . حتی دوست های مادرم با من مثل بچّه حرف می زنند .عصبانی

/ 9 نظر / 24 بازدید
بهار

خیلی قشنگ نوشتی.آفرین[گل]

نرگس

سلام عزیزم پیش منم بیا

نندی

سلام خانم! خوش اومدی![گل]

گیسو

خوش به حالت که مامان و بابات بهت میگن بزرگ.

سبا

من با سین نوشته میشم.اما قد منم کوتاهه.من دارم میرم کلاس پنجم.اگه شیر بخوری قدت زودتر بلند میشه.[عینک]

کلوچه گردویی

به به. دختر کوچولوی بزرگ بلاگر. من میخوام ازین به بعد همیشه این صفحه رو بخونم.پس زود زود بنویس.اما حواست به درس و مدرسه هم باشه که از فردا شروع میشه.کلاس سومی شدنت مبارک[ماچ][ماچ][ماچ]

شهربانو

صبا جون خوشگلم خوش اومدی و صفا آوردی . انشالله که موفق بشی . سلام منو به مامان عزیزت برسون

ارام

سلام صبا خانوم گل.خوبی.خوشحالم با خانومی مثل شما اشنا شدم.خانومی خدا کنه سایه پدر مادرت همیشه بالا سرت باشه تا نصیحتت کنن.هر کس هم باهات مثل بچه صحبت کرد شما اولا با احترام بعدشم با کارا و رفتار خانومیت نشون بده که بزرگ شدن به بالا رفتن سن و قد کشیدن نیست.نشون بده که بزرگ شدی و خانومی.واست روزهای خوب و شادیرو ارزو میکنم.موفق باشی[گل]

سالهای سوخته

سلام.وب جالبی داری استفاده کردم به سالهای سوخته هم سری بزن.[گل][گل][گل]